تبليغاتX
آينده روشن - چهره ي زن در شاهنامه

آينده روشن

تحليلي

متن پيش رو را پيشكش مي كنم به تمام ايرانيان ميهن پرست به ويژه جوان غيرتمند ايراني بهزاد نازنين (مدير تارنگار ارزشمند كيهان ) كه با ابتكاري زيبا سال 87 را سال فردوسي نام نهاده است:

زن در شاهنامه همانند ديگر مظاهر انساني آن كتاب، بزرگي و كمال دارد و تصوير شخصيت او تحت الشعاع اميال و افراد داستان نيست و حال آن كه در داستان هايي ديگر، خاصه در منظومه هاي عاشقانه كه شاعران چيره دست ايراني پرداخته اند، تصوير وي غالبن به تبع داستان ترسيم شده است. يعني دغدغه نويسنده و شاعر، كاوش در وجود استقلالي و باريك شدن در آفرينش و دريافت عوامل زندگي ساز او و محيط او نبوده است. موارد عدم اطاعت اين آفريده از جنس مخالف نيز غالبن موجب برآمدن فرياد نارضايي مرد است، البته از دهان شاعر، آن هم مهيب و هستي سوز، تا آنجا كه جاي آشتي و سازشي هم در ميانه باقي نمي ماند. حكمي نيز كه در اين گونه مواقع صادر مي شود، مستقيمن مربوط به عامل و فرد مذكور در داستان نيست، حكمي كلي است براي همه ي زنان، همانند حكمي كه نظامي، شاعر توانا در داستان ليلي و مجنون دارد:

زن گرنه يكي هزار باشد در عهد كم استوار باشد

زن راست نبازدآن چه بازد جز زرق بسازد آن چه سازد

كه با بزرگواري و نوعي گذشت آن را تعديل كرده و اين همه را تازه " وصف زنان پاكباز" دانسته است. چه به اعتقاد او افسون زنان بدراز است. داستان ها كه در مكر و هوس و نيرنگ زنان ساخته اند و در كتاب هايي همانند سندبادنامه چهل طوطي و ... نمونه هاي آن را مي توان ديد، كم نيست كه همگي يا مولود ديد عادي و اعتقادي مردان و يا ناشي از حالات و حركات خود زنان است. اما در شاهنامه حال زن چنين نيست و از اين سبب كه ما چهره ي او را جز به شرمندگي و حيا ، دل او را به مهر و صفا، انديشه ي او را به ژرفي و دورنگري، كار او را جز به راستي و وروش او را جز متانت و بردباري نمي بينيد، آن جا اصل در زن آريايي نژاد همين است و خلاف آن متصور نيست. البته مواردي هست كه فردوسي چند تعبير مخالف اين وصف كلي از زن كرده است و نقشي ديگر از او نشان داده، اما بي مطالعه و بي شناخت مباني كار، نبايد به فردوسي اتهامي نسبت داد كه به اعتقاد خود تعابيري ناروا از كار و كردار زن كرده است، چه بررسي مواضع اين مواضع اين تعابير نشان مي دهد كه طعن ها در حق زنان در حقيقت يا از دهان مردي غير آريايي است چون سخنان شاه يمن درباره دختران خود و گفتار شاه ماوران در حق سودابه دخترش كه هر دو بيگانه نژادند و يا گوينده فردي است دورافتاده از نژاد آريا، كه در ميانه نيز صفايي نمانده است و جنگ و كدورت بر روابط فيمابين سايه افكنده چون خطاب افراسياب به دخترانش فرنگيس و منيژه يا سخنان سهراب كابلي با رودابه. مهم اين است كه گفتارها در اين موارد ، گزندگي و تلخي هم ندارد و ناسزا نيست، تنها شكوه و طعن است و ناله از بخت بد. حكم قضيه هم عام نيست، ناظر به حال و كارمزد مشخص و شخص معين است و در واقع انعكاس دردل پدري است كه از فرزند بي بهره و ... ديده است و بيان احساس پرونده اي است كه پرورده ي خود را از خود رو گردان و در طريق وفا و سازش با دشمن يافته. زن نژاده ي ايراني در تمام شاهنامه يك تصوير بيش ندارد و صفات او نيز متعالي است، منتها احتمالن با شدت و ضعف در افراد هميشه زيباست، كمال خلقت است،آخته قد، مشك موي، كمان ابرو، كمند گيسو، سيمين قلم، گلرخ، سيم ساق، سيمين ساعد و بهشتي است، با صفا و وفادار، مهربان، خويشتن دار، خردمند و پارسا و با پاكي سرشته.

پي نوشت............................................

1- فردوسي، زن و تراژدي به كوشش ناصر حريري

2- مقاله اي از دكتر محمد دبير سياقي

3- نامورنامه دكتر عبدالحسين زرين كوب

+ نگارنده  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط   |