اين روزها
بنا بر سنت پيشينيان و به رسم ميمون" ديد و بازديد" به آشنايان و دوستان
سري زدم كه اي كاش نمي زدم. به هر خانه اي پا گزاردم جز اندوه و حسرت و بيماري هيچ
نيافتم. يكي پوكي استخوان گرفته بود و خانه نشين ، ديگري به دليل فشار زندگي و
سختيهاي آن دچار افسردگي گرديده و هوش و حواس از كف داده بود. يكي بينايي اش را از
دست داده و ديگري ورشكسته شده بود. يكي در اين روزهاي بحراني كارش را از دست داده
و خانواده ي را در بلاتكليفي قرار داده است و آن ديگري بر اثر وضعيت كنوني دچار
حمله ي قلبي گرديده و دوستاني را دل نگران و پريشان. اين روزها شبيه همه چيز است الا
شادمان باشي و خجسته گري .شايد خودمان را فريب مي دهيم و يا
شايد عادتي تلخ داريم كه ببينيم و لب فرو بنديم. اين روزها در كمتر خانه اي اثري
از شادي و خنده وجود دارد و كمتر كسي به بي دردي دچار است. در اين جا نمي خواهم به
عادت برخي آقايان با آمار و ارقام نجومي به ملت دردمندم اميدواري دهم و اين كه ما
در بهترين نقطه ي تاريخ هستيم و حتا نمي خواهم مانند برخي دغلكاران حرفه اي از كاه
كوهي بسازم و از كوه كاهي! ولي نمي توانم آن چرا مي بينم خيالي و تبليغات صهيونيست
ها و استكبار جهاني بدانم و با شعارهاي تكراري و عوام فريبانه مشكلات را حل شده
فرض نمايم. چند روز به نوروز مانده را ديدم و دلواپسي خانواده هاي بحران زده را
نگريستم...اثري از اميد نيافتم. گويي دستهايي پنهان سعي مي كند از انسانهاي پر
احساس اين بوم و بر آدمكهاي آهني و گوش به فرمان و آرام بسازد. تا كجايش را نمي
دانم و حتا نمي دانم قرار است كجا را تسخير كنيم و براي آيندگان از كدام سند
افتخار ياد نماييم... نمي دانم و حتا اگر بدانم جرات گفتنش را ندارم چون اين جرات
را از امثال من گرفته اند. نمي دانم نفت 100 دلاري كدام شكم را سير مي كند و كدام
سفره را رنگين و يا حتا كدام درد را درمان. مي گويند ايران روز به روز به پيشرفت و
شكوفايي بيشتري مي رسد و خار چشم بدخواهان گرديده است ، همه ي ملت هميشه در صحنه
راضي و اميدوار است، مي گويند اين كه در ايران ميزان روسپيگري وتولد كودكان
خياباني و معتادان جوان رو به فزوني است تبليغات راديو هاي استكباري و ايران ستيز
است و... وليكن من در اين چهره ها جز دردمندي و نگراني و دلواپسي نمي بينم.
شادباشگري را مرده يافتم چون برخي آن را مرده مي خواهند ودر عوض آه و ناله و گريه
و مصيبت گري را كار روزانه ي اين ملت حيران مشاهده كردم. نوروز و برگزاري آن بيشتر
به يك عادت هميشگي تبديل گشته است تا يك رسم مردمي و زيبا. راديو و تلويزيون اين
مملكت را مي بينم و افسوس مي خورم كه بودجه ي بيت المال چگونه جلوي ديدگان ملت با
گستاخي تمام به آتش كشيده مي شود و با هزار منت براي ملت نقش فرهنگ سوزي ايفا مي
كند. ما به كجا مي رويم ؟ پاسخش را نمي دانم اما آينده ي روشني نمي بينم ،هر چند
تمام تلاش افرادي مانند من است كه آينده
را روشن نماييم و از سياه نمايي بر حذر باشيم ... دوستان گرامي شايد نتوانم خيلي
دردهاي فرو خورده را بگويم وليكن اعتقاد دارم فضا هر چه زشت و نا اميد كننده باشد
، بايد دانست دوران نهان كردن خداي در پستوي خانه به پايان رسيده است...
+ نگارنده یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط
|

