تبليغاتX
آينده روشن - وضعيت ما به كجا مي رسد؟

آينده روشن

تحليلي

اين روزها بنا بر سنت پيشينيان و به رسم ميمون" ديد و بازديد" به آشنايان و دوستان سري زدم كه اي كاش نمي زدم. به هر خانه اي پا گزاردم جز اندوه و حسرت و بيماري هيچ نيافتم. يكي پوكي استخوان گرفته بود و خانه نشين ، ديگري به دليل فشار زندگي و سختيهاي آن دچار افسردگي گرديده و هوش و حواس از كف داده بود. يكي بينايي اش را از دست داده و ديگري ورشكسته شده بود. يكي در اين روزهاي بحراني كارش را از دست داده و خانواده ي را در بلاتكليفي قرار داده است و آن ديگري بر اثر وضعيت كنوني دچار حمله ي قلبي گرديده و دوستاني را دل نگران و پريشان. اين روزها شبيه همه چيز است الا شادمان باشي   و خجسته گري .شايد خودمان را فريب مي دهيم و يا شايد عادتي تلخ داريم كه ببينيم و لب فرو بنديم. اين روزها در كمتر خانه اي اثري از شادي و خنده وجود دارد و كمتر كسي به بي دردي دچار است. در اين جا نمي خواهم به عادت برخي آقايان با آمار و ارقام نجومي به ملت دردمندم اميدواري دهم و اين كه ما در بهترين نقطه ي تاريخ هستيم و حتا نمي خواهم مانند برخي دغلكاران حرفه اي از كاه كوهي بسازم و از كوه كاهي! ولي نمي توانم آن چرا مي بينم خيالي و تبليغات صهيونيست ها و استكبار جهاني بدانم و با شعارهاي تكراري و عوام فريبانه مشكلات را حل شده فرض نمايم. چند روز به نوروز مانده را ديدم و دلواپسي خانواده هاي بحران زده را نگريستم...اثري از اميد نيافتم. گويي دستهايي پنهان سعي مي كند از انسانهاي پر احساس اين بوم و بر آدمكهاي آهني و گوش به فرمان و آرام بسازد. تا كجايش را نمي دانم و حتا نمي دانم قرار است كجا را تسخير كنيم و براي آيندگان از كدام سند افتخار ياد نماييم... نمي دانم و حتا اگر بدانم جرات گفتنش را ندارم چون اين جرات را از امثال من گرفته اند. نمي دانم نفت 100 دلاري كدام شكم را سير مي كند و كدام سفره را رنگين و يا حتا كدام درد را درمان. مي گويند ايران روز به روز به پيشرفت و شكوفايي بيشتري مي رسد و خار چشم بدخواهان گرديده است ، همه ي ملت هميشه در صحنه راضي و اميدوار است، مي گويند اين كه در ايران ميزان روسپيگري وتولد كودكان خياباني و معتادان جوان رو به فزوني است تبليغات راديو هاي استكباري و ايران ستيز است و... وليكن من در اين چهره ها جز دردمندي و نگراني و دلواپسي نمي بينم. شادباشگري را مرده يافتم چون برخي آن را مرده مي خواهند ودر عوض آه و ناله و گريه و مصيبت گري را كار روزانه ي اين ملت حيران مشاهده كردم. نوروز و برگزاري آن بيشتر به يك عادت هميشگي تبديل گشته است تا يك رسم مردمي و زيبا. راديو و تلويزيون اين مملكت را مي بينم و افسوس مي خورم كه بودجه ي بيت المال چگونه جلوي ديدگان ملت با گستاخي تمام به آتش كشيده مي شود و با هزار منت براي ملت نقش فرهنگ سوزي ايفا مي كند. ما به كجا مي رويم ؟ پاسخش را نمي دانم اما آينده ي روشني نمي بينم ،هر چند تمام تلاش افرادي مانند من است كه آينده را روشن نماييم و از سياه نمايي بر حذر باشيم ... دوستان گرامي شايد نتوانم خيلي دردهاي فرو خورده را بگويم وليكن اعتقاد دارم فضا هر چه زشت و نا اميد كننده باشد ، بايد دانست دوران نهان كردن خداي در پستوي خانه به پايان رسيده است...

+ نگارنده  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط   |