تبليغاتX
آينده روشن

آينده روشن

تحليلي

اين روزها شبيه همه چيز است الا شادمان باشي و خجسته گري .شايد خودمان را فريب مي دهيم و يا شايد عادتي تلخ داريم كه ببينيم و لب فرو بنديم. اين روزها در كمتر خانه اي اثري از شادي و خنده وجود دارد و كمتر كسي به بي دردي دچار است. در اين جا نمي خواهم به عادت برخي آقايان با آمار و ارقام نجومي به ملت دردمندم اميدواري دهم و اين كه ما در بهترين نقطه ي تاريخ هستيم و حتا نمي خواهم مانند برخي دغلكاران حرفه اي از كاه كوهي بسازم و از كوه كاهي! ولي نمي توانم آن چرا مي بينم خيالي و تبليغات صهيونيست ها و استكبار جهاني بدانم و با شعارهاي تكراري و عوام فريبانه مشكلات را حل شده فرض نمايم. چند روز به نوروز مانده را ديدم و دلواپسي خانواده هاي بحران زده را نگريستم... 

ادامه نوشتار
+ نگارنده  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط   | 

رييس موسسه تحقيقاتي داريوش اعلام كرد: 10 درصد از فرزندان داراي پدر معتاد، قطعا معتاد مي‌شوند اين در حاليست كه ميزان شيوع اعتياد در بين فرزندان داراي پدر غيرمعتاد دو درصد است.
به گزارش ايسنا، دكتر حسن رفيعي صبح امروز سه‌شنبه در نشست هم‌انديشي نخبگان و مسوولان پيشگيري از اعتياد با اعلام مطلب فوق، اظهار كرد: در حال حاضر آمار شيوع اعتياد در ايران 6/2 درصد بوده، در حالي كه ميانگين جهاني 4/3 درصد است، اما اگر چه شيوع اعتياد در ايران كمتر از ميانگين جهاني است، اما همين اندازه نيز از تحمل ايرانيان خارج است و بايد به پيشگيري از آن به عنوان يك امر جدي نگاه شود ...

ادامه نوشتار
+ نگارنده  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط   | 

 دختر كبري، يكي از محكومان به سنگسار كه توبه‌نامه‌اش چندي پيش براي سومين بار در كميسيون عفو و بخشودگي قوة قضاييه رد شد، در تماسي تلفني، از نگراني براي مادرش با وجود اتفاق‌هايي مثل ماجراي تيرماه تاكستان گفت. او در ميان هق‌هق گريه‌اش مي‌پرسيد: «فكر مي‌كني مادرم را هم سنگسار كنند؟»جوابي برايش نداشتم. تا يك ماه پيش با اطمينان به او مي‌گفتم كه با وجود يك بار اجراي حكم در مشهد، اين اتفاق ديگر رخ نداده و در توقف اجراي حكم، اصرار وجود دارد. اما چه مي‌شود گفت به دختري كه هر شب خواب سنگ مي‌بيند؟...
ادامه نوشتار
+ نگارنده  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط   | 

برادر گرامي، آقاي مسعود ده‌نمكي
راستش نمي‌خواستم درباره اولين فيلم سينمايي شما چيزي بنويسم. اصولا نه كيفيت اين فيلم در ژانر طنز و نه روحيه شما در برخورد با انتقادات را طوري نمي‌ديدم كه نقد مثل مني، فايده‌اي براي خراجي‌ها و سازنده‌اش داشته باشد. حتي با وجود آن جار و جنجالي كه در جشنواره فيلم فجر به راه انداختي و فضاي يك رويداد فرهنگي را متشنج كردي، باز هم دوست نداشتم درباره شما و فيلمت مطلبي بنويسم، چون مدتهاست دارم تمرين مي‌كنم كه به دام جنجال و جنجال‌سازان نيفتم و كار خودم را بكنم. چون بارها و بارها ديده‌ام كه گذشت زمان چطور هر چيز و هر كسي را در جاي و جايگاه خودش مي‌نشاند.

اما در اين چند هفته‌اي كه از اكران «اخراجي‌ها» مي‌گذرد، اظهارنظرها و برخوردهايي از شما مي‌بينم كه احساس مي‌كنم بيش از آن‌كه مختص آدمي به نام مسعود ده‌نمكي باشد، نشانه چند سوءتفاهم اجتماعي ـ سياسي است؛ سوءتفاهماتي كه به راحتي باعث توهم مي‌شود و از اين نظر، وظيفه ديدم همان‌طور كه بايد با مواد توهم‌زا برخورد كرد، با اين تفكرات به اندازه خودم برخورد كنم. البته بسيار محتمل است كه شما با آن پس‌زمينه ذهني كه براي خودت ساخته‌اي، اين مطلب را هم در بايگاني «حسادت‌ها و خرده‌حساب‌ها و لجن‌پراكني‌ها و... » و اين طور چيزهايي كه تقريبا انگيزه تمام نقدها به اخراجي‌هايت را به آنها مرتبط مي‌كني، بگذاري. البته مختاري، ولي توصيه مي‌كنم فقط براي چند دقيقه هم كه شده، ذهنت را از اين «دوپينگ‌هاي اعتماد به نفس» رها و فرض كني كه يك دوست ـ دوستي كه بهتر از خيلي‌ها مي‌شناسدت ـ مي‌خواهد چند نكته را به تو گوشزد كند:

1ـ مسعود جان! شنيدم كه در يك مصاحبه تلويزيوني گفتي كه ما «انقلاب كرديم و جنگ كرديم... ». خواهش مي‌كنم همين جا ترمز كن و از خودت سؤال كن كه در هنگام انقلاب چند ساله بودي؟ اگر يادت نمي‌آيد، بگذار من به تو كمك كنم. تو متولد 1349 هستي و در سال 57، هشت ساله بودي. بله درست است؛ هشت ساله! و اگر خيلي باهوش و بااستعداد بوده باشي، در اين سال، كلاس دوم دبستان بوده‌اي و مثل هر پسربچه هشت ساله‌اي، تازه ياد گرفته بودي كه بند كفش‌هايت را ببندي و زنگ تفريح‌ها ساندويچ نان و پنيري را كه مادرت برايت پيچيده بود بخوري.
البته اين گناه من و تو نيست كه آن زمان خيلي كوچك بوديم، ولي قاعدتا نمي‌توانيم ادعا كنيم كه «ما انقلاب كرديم... » و بعد براي اين سهممان در انقلاب كردن، از ديگران طلبكار باشيم و براي نسل بعدي تعيين تكليف كنيم (حتي تكليف‌هاي خوب!)...


ادامه نوشتار
+ نگارنده  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   |