من قصد ناراحت کردن شما را ندارم اما میدانم که از این حرف من متاثر شدهاید و الان زیر لبهایی که از شدت تاثر میلرزد، دارید به آباء بانو چویی لعنت میفرستید. با این حال مجبورم حالا که موقعیتی جور شده تا به شما چند خطی بنویسم چند نکته دیگر را یادآوری کنم. البته همانطور که گفتم اینها مسائلی بسیار سطحی و تا حدودی مشکلات شخصی هستند، اما وقتی نه فقط ما مردم عادی، بلکه حتی بسیاری از نهادها و مقامات مسئول هم نمی توانند بفهمند به مسایل مالی در آن سازمان عظیم چگونه رسیدگی میشود، یا جهتگیری های سیاسی رسانه ملی را کدام گروه و بر اساس چه معیاری تعیین میکنند، یا عزل و نصب ها بر اساس کدام معیاری است ... شما انتظار دارید در چنین شرایطی آدم یک لاقبایی مثل وقتی که –فکر می کند- می تواند چند کلامی با رییس صدا وسیما صحبت کند، از چی بگوید؟ تازه خود شما هم همین الان عجله دارید که بروید به یک جلسه مهم که در آنجا راجع به موضوع مهم انتخابات امسال و موضوع بسیار مهمتر انتخابات ریاست جمهوری بعدی تصمیم گیری کنید و اینطوری بدتر آدم را هول میکنید...
ادامه نوشتار
ادامه نوشتار
+ نگارنده جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط
|

